مُحاق

خسوف

مُحاق

خسوف

همه‌اش خیال خام است!

نویسندگان

۱ مطلب در مهر ۱۳۹۸ ثبت شده است

  • ۰
  • ۰

تاملاتی در باب میانه‌ی تابستان (نقد و بررسی اولیه)

Midsommar یا میانه تابستان1، عنوان فیلم موخر آری استر فیلمساز آمریکایی و محصول سال 2019 است که پیشتر با شاهکاری به نام Hereditary من را عمیقاً تحت تاثیر قرار داده بود.

در نگاه اول شاید میدسامر شاهکاری بی نقص به نظرم نیامد، اما فیلم از آن دست فیلم‌هایی است که به قول صادق هدایت، مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد. صبح پس از اینکه از خواب بیدار شدم حس می‌کردم هردیتری (موروثی) با فرسنگ‌ها فاصله از این فیلم بهتر است، اما الآن با وجود اینکه همچنان موروثی را بیشتر دوست دارم، میانه تابستان را هم کم از شاهکاری بی بدیل نمی دانم. به هر حال به قول آندره برتون فقید و کبیر، زیبایی یا تشنج زاست، یا اصلاً وجود ندارد!

هر دوی فیلم ها برای بررسی و نقد درست نیاز به بازبینی‌های زیاد دارند، اما بر آن شدم تا قبل از هرگونه بازبینی نظرات اولیه خود را اینجا بنویسم.

اولین نظریه‌ای که می‌توان از فیلم برداشت کرد این است که فیلم حول محوریت Grief یا همان سوگ و سوگواری اتفاق می‌افتد. کلیدواژه‌ی سوگ که در میانه‌های فیلم و در سکانسی که یکی از بزرگان روستا در حال توضیح الفبای متون مقدس فرقه‌ (کالت) است برای اولین بار مطرح می‌شود، می‌تواند شالوده اصلی کابوسی باشد که از همان دقایق ابتدایی در ذهن دنی شکل گرفته است. دنی که شخصیت اصلی قصه است، همان ابتدا در اتفاقی تلخ و تکان دهنده، همه‌ی خانواده‌اش را از دست می‌دهد. خواهر دنی که دچار اختلال دوقطبی (Bipolar)  است (و البته خود دنی نیز با توجه به این مسئله می‌تواند مستعد بیماری‌های روانی باشد) پس از فرستادن ایمیلی به دنی، خود و پدر و مادرشان را با دود اگزوز ماشین خفه می‌کند.  قبل از آن در مجموعه سکانس‌هایی رابطه دنی و دوست پسرش، کریسشن (Christian) را می‌بینیم که دنی حس می‌کند بار سنگینی را در رابطه به کریسشن تحمیل می‌کند و از طرفی هم از طرف دوستان کریسشن هم به او القا می‌شود که دنی بار اضافه‌ای بر دوشش است.

پس از ماجرای خودکشی دنی در یک مهمانی در حضور کریسشن مطلع می‌شود که کریسشن و دوستانش برای پایان‌نامه جاش (یکی از دوستان کریسشن)، که دانشجوی رشته انسان‌شناسی است، توسط پله (دوست سوئدی‌شان) به روستای در سوئد که پله اهل آنجاست دعوت شده‌اند. دنی از عدم اطلاعش از این قضیه شوکه می‌شود و در برگشت از مهمانی با کریسشن مشاجره می‌کند. از این سکانس به بعد می‌تواند شروع کابوس دنی در نظر گرفته شود. احتمال دارد دنی و کریسشن رابطه‌شان را پایان داده باشند. در لوکیشن خانه دنی، نقاشی‌های زیادی دیده می‌شود که بعداً نه لزوما مشابه آن‌ها، بلکه نقاشی‌ها و آثار هنری زیادی را می‌بینیم که پیش برنده‌ی کابوس دنی  و در واقع نشان دهنده‌ی تمامی اتفاقات فیلم در ادامه هستند. کابوس از جایی شروع می‌شود که کریسشن دنی را هم به سفر دعوت می‌کند و در این سفر کابوس‌وار (که دقیقاً پیش از ورود به روستا دوربین به صورت کامل وارونه می‌شود)، دنی با آیینی مواجه می‌شود که در آن دو نفر از اعضای خانواده پله (در واقع اعضای فرقه) که به سن 72 سالگی می‌رسند خود را داوطلبانه و از روی رضایت، از بالای قله‌ای پرت کرده و می‌کشند، برای این‌که با سختی‌ها و مصائبی که در ادامه زندگی و در اثر کهنسالی در انتظار آن‌هاست، مواجه نشوند. دنی قبل از اینکه این اتفاق بیفتد دچار استرس سنگینی می‌شود گویی از قبل می‌داند قرار است چه اتفاقی بیفتد. ذکر این نکته ضروری است که تا اینجا همچنان کریسشن در کنار دنی است، مانند زمانی که او با آن فاجعه‌ی خانوادگی روبرو شده بود.

از طرفی در مراسمی در روزی دیگر، دنی (که تنها بازمانده خانواده و رابطه است) به May Queen تبدیل می‌شود، دختری که بیشترین استقامت در رقص را دارد (رابطه خانوادگی و عاشقانه که تنها بازمانده آن دنی است نمادی از استقامت اوست). همزمان با همین مراسم، نوشیدنی‌ای به کریسشن تعارف می‌شود، کریسشن با وجود اینکه اول نمی‌خواهد آن را مصرف کند (نوشیدنی حاوی ماشروم یا قارچ یا مواد مشابهی است که کریسشن را به سفر روانگردان می‌برد)، ولی پس از تضمین یکی از دختران فرقه آن را می‌نوشد. این می‌تواند نمادی از مشاوره‌های دوستان کریسشن در ارتباط با رابطه او با دنی باشد و اینکه حداقل دنبال کسی برود که از رابطه سکس می‌خواهد و برایش بچه بیاورد(دیالوگ‌های مارک را به خاطر بیاورید)! دقیقاً همین اتفاق برای کریسشن می‌افتد، و کریسشن در رابطه‌ی جنسی منزجرکننده‌ای که با مایا در حضور تعداد زیادی از زنان میانسال و پیر فرقه دارد، او را باردار می‌کند.

قبل از این دو مراسم در دو اتفاق مجزا، مارک و جاش هم به دلایلی کشته می‌شوند، و طبق آیین فرقه باید 4 نفر از مهمان‌ها و 4 نفر هم از اعضای فرق کشته شوند، و نفر نهم با انتخاب دنی کشته خواهد شد، و چه کسی بهتر از کریسشن که دنی انتقام خود را از او بگیرد. در نهایت نه نفر در خانه مقدسی که کسی اجازه ورود به آن را نداشت قرار داده شده و سوزانده می‌شوند و دنی که اوضاع روحی مناسبی ندارد، در پایان در قابی دیده می‌شود که لبخندی به نشانه رضایت بر چهره دارد. بدین ترتیب دنی به کابوس خود پایان می‌دهد و علاوه بر توجیهی که برای مرگ اعضای خانواده‌اش می‌یابد، از دوست پسر سابقش نیز انتقام سختی می‌گیرد...

 

کلیدواژه‌ی دیگری که برداشت دیگری از فیلم را ممکن می‌سازد، #انسان‌شناسی یا #Anthropology است. از این منظر فیلم بیانیه‌ای است تلخ و تاریک، از تاریخ و فرهنگ تمدن انسان. در نمایی از فیلم در یک مرغداری، سایمون در حالیکه پوستش را از پشت کنده‌اند و شش‌هایش را از پشت خارج کرده اند و او را از پشت از سقف آویزان کرده‌اند نفس می‌کشد و زنده است، چشم‌هایشرا با گل پوشانده‌اند.

کریسشن بعد از رابطه جنسی منزجرکننده‌اش با او مواجه شده و می‌فهمد که برخلاف گفته اکثریت اعضای فرقه، سایمون روستا را ترک نکرده بلکه فرقه به نحوی در حال بهره‌کشی از اوست. وقوع این سکانس در مرغداری فرقه نکات زیادی را گوشزد می‌کند و نمادی است از بهره‌کشی انسان در طول تاریخ،  که از هم نوع خود و گونه‌های دیگر جانوران اتفاق افتاده و می‌افتد. نقش اعضای کالت در خبرپراکنی فرار سایمون و نامزدش هم نمادی از پروپگاندای رسانه‌ای است از روزگاران کهن تا به امروز. انسان از زمانی که به قدرت رسید، با این دو ابزار بر سلطه خویش بر طبیعت و بهره‌کشی حداکثری از آن، برای حفظ و تداوم قدرت و نسلش ادامه داده است، و کلیه مراسماتی و آیین‌هایی که در روستا و در فرقه می‌بینیم به نوعی نشان‌دهنده این موضوع است. حتی در فیلم به نمادهای مسیحیت و بهره‌کشی از انسان توسط مذهب هم اشارات زیادی شده است.

 

1- فیلم نام و شاید بخشی از داستان اصلی (یا تمامش را) از فیلمی دانمارکی/سوئدی با نام مشابه، Midsummer، الهام گرفته است.

2- فیلم در درجه اول یادآور آثار میشاییل هانکه است، سرشاراز نمادهای انتقادی به تاریخ و فرهنگ تمدن انسان، و البته با همان المان‌های خشونت و مازوخیست که از هانکه می‌شناسیم. در درجه بعدی شباهات زیادی به آثار دیگر فیلمساز مستعد آمریکایی، جوردن پیل دارد. البته که نباید از شباهت کابوس‌ فیلم به کارهای استاد دیوید لینچ، بالاخص Mulholland Dr. و Lost Highway به سادگی گذر کرد.

  • مرتضی حقانی