مُحاق

خسوف

مُحاق

خسوف

همه‌اش خیال خام است!

نویسندگان

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مغز» ثبت شده است

  • ۱
  • ۰

ترجمه‌ی مقاله‌ای از BigThink

پیرمرد در حال نواختن گیتار

یادتان می‌آید وقتی بچه بودید تعطیلات تابستان گویی سال‌ها طول می‌کشید و یا دقایق آخر روزهای مدرسه، ساعت‌ها؟ الان به نظر می‌آید روزها به سرعت برق و باد می‌گذرند، و تعطیلاتی که روزها یا هفته‌ها طول می‌کشید گویی در چند ساعت تمام می‌شوند. این یک تجربه‌ی انسانی همگانی است. البته که سن ما تاثیری روی گردش زمین به دور خورشید ندارد. پس چرا به نظر می‌رسد زمان هرچه بیشتر عمر می‌کنیم سریع‎تر می‌گذرد؟ نظریه‌های بسیار زیادی وجود دارند که بینشی کلی به ما می‌دهند. ولی هنوز یک قانون مشخص علمی یافت نشده است.

در سال 1877، "نظریه‌ی نسبت1" متولد شد، که می‌گوید که ما بازه‌های زمانی را نسبت به کل مدت زمانی که زنده بوده‌ایم مقایسه می‌کنیم. نام دیگر این نظریه، "نظریه‌ی تناسب2" است، ایده‌ی کلی این است که هر چه سن‌مان افزایش می‌یابد، حس ما به زمان حال در مقایسه با کل چرخه‌ی زندگی‌مان کوتاه‌تر به نظر می‌رسد. پس در کودکی، یک سال به سادگی به اندازه‌ی بی‌نهایت طول می‌کشد چون بخش عمده‌ای از کل زمانی که زنده بوده‌ایم را در بر می‌گیرد.

همچنان که سال‌ها می‌گذرند، چون تعداد بیشتری از آن‌ها را پشت سر گذاشته‌اید، یک سال دیگر به نظر کمتر قابل توجه می‌آید. شما توجه کمتری به آن می‌کنید و در زنجیره‌ای از سال‌ها محو می‌گردد، که باعث می‌شود فکر کنید زمان سریع‌تر می‌گذرد. ویلیام جیمز در سال 1890 در کتابش با نام "اصول روانشناسی"، این مسئله را اینگونه توضیح می‌دهد - هر چه پیرتر می‌شویم تجربیات بدیع کم و کمتری برایمان اتفاق می‌افتد، و برای همین گویی زندگی تندتر پیش می‌رود.

برخلاف جوانان که همه‌چیز را با رنگی نو می‌بینند، هر چه سنمان بالا می‌رود، کمابیش با همه‌ی جنبه‌های محیط آشنا می‌شویم، بنابراین نکته‌بینی کم کم از بین می‌رود. جیمز به خوبی اشاره می‌کند، «روزها و هفته‌ها به آرامی محو می‌شوند...سال‌ها تهی شده و نابود می‌گردند.» برای همین است که اولین سفر بزرگ‌تان در دوران کودکی به دریا، فرضاً در دو هفته، به نظر ماه‌ها طول کشیده است، چون سرشار از ماجراجویی‌های تازه است. ولی اگر در 20 سال گذشته به همان ساحل رفته‌اید، هنوز روی صندلی راحتی‌تان ننشسته‌اید که وقت برگشتن به خانه فرا رسیده است.

برخی روانشناسان به یاد جیمز این پدیده را بررسی کرده‌اند. والاک و گرین در دهه‌ی 60 میلادی درک جوانان 18 تا 20 ساله از زمان  را با شرکت‌کنندگان 71 سال به بالا مقایسه کردند. هر گروه با یکسری تشبیهات پیشنهادی پژوهشگران مواجه می‌شد. افراد جوان بیشتر تمایل به انتخاب تشبیهات ثابت و تغییر ناپذیر برای زمان داشتند، در حالی‌که افراد پیر آن‌هایی را که به سرعت و تندی مربوط می‌شد انتخاب می‌کردند.


فقدان تازگی و شگفتی یکی از نظریات درباره‌ی افزایش سرعت زمان با بالا رفتن سن است.

همان‌گونه که نظریات وابسته اشاره می‌کنند، بین 15  تا 25 سالگی بیشتر تجربیات شکل‌دهنده‌ی شخصیت ما اتفاق می‌افتند، همچون اولین بوسه، اولین عشق، و الی آخر. این باعث ایجاد یک "برآمدگی خاطرات3" می‌شود. هرچه از این برآمدگی دورتر می‌شویم، فکر می‌کنیم زمان تندتر می‌گذرد.

این جریان با پدیده‌ای به نام «تلسکوپی» مرتبط است، که گمان می‌کند «اتفاقات مهم به زمان حال نزدیک‌تر از آن‌چه واقعا هستند به نظر می‌رسند.» به عنوان نمونه، در آوریل سال گذشته، دوستی مرا با این حقیقت روبه‌رو کرد که کرت کوبین بیش از 20 سال است که مرده است. من از این خبر آشفته شدم. موسیقی‌دان برجسته‌ی نسل من، گویی همین دیروز بود که خبر خودکشی غم‌انگیزش را از اخبار شنیده بودم.

در سال 2005 دو پژوهشگر آلمانی دانشگاه لودویگ-ماکسیمیلیان مونیخ پژوهشی پیشگامانه در زمینه‌ی درک از گذر زمان انجام دادند. 499 فرد بین 14 تا 94 ساله در این پژوهش شرکت کردند. در بخش اول، از داوطلبان خواسته شد که به یکسری سوال درباره‌ی اینکه زمان تند یا کند می‌گذرد پاسخ دهند. پاسخ‌ها از "خیلی آرام" تا "خیلی تند" متغیر بودند.

شرکت‌کنندگان بین 20 تا 50 سال گذر زمان را با تندی و سرعت درک می‌کردند. شگفت‌انگیز آن‌که این پدیده تا 90 و چند ساله‌ها ادامه داشت. پژوهشگران معتقدند نیازهای آموزشی، شغلی و خانوادگی افراد بین 20 تا 50 سال منجر به «فشار زمان» گردیده، احساسی که شخص مسئولیت‌های زیادی دارد و زمان کافی برای انجام دادن آن‌ها ندارد. این دلیلی است که فکر می‌کنیم زمان سریع‌تر از قبل می‌گذرد، به ادعای پژوهشگران. پژوهش‌های آتی نشان دادند که «فشار زمان» در حقیقت یک پدیده‌ی فرافرهنگی4 است.

نداشتن زمان کافی برای انجام وظایف و مسئولیت‌ها یا «فشار زمان» ممکن است باعث توهم گذر سریع‌تر زمان شود.

قطعا زیست‌شناسی ما هم در این قضیه نقش دارد، به‌ویژه سوخت و سازِ ما. هر چه پیرتر می‌شویم سوخت و ساز ما کندتر می‌شود. تنفس و ضربان قلب ما همین مسیر را می‌پیمایند. سوخت و ساز تندتر شاید منجر به تجربه‌ی نشانه‌های زیستی بیشتری گردند، که احساس گذر رمان را تحت تاثیر قرار می‌دهند، و باعث می‌شوند زندگی واضح‌تر به نظر برسد و کندتر حرکت کند، در حالی‌که نشانه‌های زیستی کمتر ممکن است باعث کاهش طراوت شوند.

توضیح شیمیایی‌عصبی5 آن در سطح دوپامین مغزمان نهفته است. دوپامین پیام‌رسانِ عصبی‌ِ سرخوشی است که احساس خوشبختی و پاداش به ما می‌دهد. هر چه پیرتر می‌شویم، سطح دوپامین به طور یکنواخت کم می‌شود. این در کنار نبودن انگیزه‌های نو ممکن است روی دید ما از گذر زمان تاثیر بگذارد.

یکی از چیزهایی که پدر و مادر از آن لذت می‌برند، دیدن صورت کودکشان است، زمانی‌که با چیزی برای اولین بار مواجه می‌شود. پدر و مادرها به طور غیرمستقیم همان احساس را تجربه می‌کنند. برای طولانی کردن تجربیات لذت‌بخش در زندگی شخص و جلوگیری از گذر تند آن‌ها، می‌توانیم از حواسمان6 برای این‌که کاملا در زمان حال بمانیم استفاده کنیم. همچنین می‌توانیم با به‌کارگیری خاطرات و تجربیات خوب گذشته مجددا درخشش آن‌ها را حس کنیم، و یا برای آینده برنامه‌ریزی‌شان کنیم و به صورت دوره‌ای بیاندیشیم که چقدر لذتبحش خواهد بود. این ساختن هیجان به نوعی گذر زمان را کندتر می‌کند.

روش دیگر، به طرز آگاهانه در زمان حال بودن با تمرین تمرکز حواس است. وقتی مغز ما برانگیخته می‌شود، زمان به نظر کندتر می‌گذرد. یادگرفتن چیزهای جدید یا شرکت در تجربیات نو می‌تواند گذر زمان را کندتر کند. کلام عاقلانه‌ی فریس بولر را مد نظر قرار دهید، «زندگی مثل برق و باد می‌گذرد. اگرهر چند وقت یکبار نایستید و اطرافتان را نگاه نکنید، ممکن است از دستش بدهید.»

==

1 Ratio Theory

2 Proportional Theory

3 Reminiscence Bump

4 Cross Cultural

Neurochemical

6 Senses

پ.ن: درباره‌ی نظریه‌ی فشار زمان، به اعتقاد من به تنهایی پاسخگو نیست، البته قطعا تاثیرگذار است ولی در کنار بقیه نظرات می‌تواند نقش ایفا کند.


  • مرتضی حقانی