همانطورکه نور شدید مانع دیدن میگردد، آدمی در گذر تند و خشن زمان، در درگیریها و تلاطم زنگی و روزمرگی، فرصت اندیشیدن را هر روز کمتر از دیروز میبیند. هوموسپینها به کمک فرگشت بر سیارهی زمین، تنها سیارهی حامل حیات شناخته شده برای انسان، چیره شدند، با گذشت هزاران سال پس از دستیابیشان به خودآگاهی، به نظر میرسد که آدمیزاد پرمدعا، اشرف مخلوقات، هر روز از آگاهی دورتر شده و مانند حیوانی ناآگاه نه در جهت افزایش دانش و آگاهی بلکه تنها در راستای انواع لذتهای ناپایدار و صرف تداوم نسل، به زندگی ادامه میدهد. به راستی اینکه زندگی چیست و حقیقتاً چگونه به وجود آمده، و اینکه مهبانگ و فرگشت نقطه آغازشان چه بوده مهمتر است یا اینکه ندانسته به تنها خواستهی زندگی از ابتدای شکلگیریاش، یعنی تداوم زندگی، تن دهیم؟ آیا این همه اهداف کوچک و بزرگ و امیدها و آرزوهای انسان، بدون رسیدن به حقیقت، پ.چ و افسردهکننده نیست؟ وبنوشت محاق که نامش وامدار نام نویسنده است سعی در گسترش دانش نوین و کمک به شناسایی حقیقت هستی و گیتی و اندیشیدن در آن به کمک ترجمهی مقالات بهروز علمی دارد.