چند تا رنگ نام ببرین. از رنگهای اصلی شروع کنین. چند تا تونستین بگین؟ شش تا، هفت تا؟ اگه انگلیسی صحبت کنین، احتمالا همون تعداد. اگه زبان اصلی دیگهای دارین، بیشتر یا کمتر.
اگه انگلیسی صحبت کنین رنگین کمان هفت رنگه. ولی اگه روسی حرف بزنین، ممکنه بگین بیشتر، چون زبان روسی برای آبیِ روشن و تیره واژههای متفاوتی داره. مجارها قرمز رو دو بخش میکنن. اگه به زبانی صحبت کنین که رنگهای کمتری داره، شاید بگین رنگین کمان کمتر از 7 رنگ داره. بهعنوان نمونه اگه به زبانی صحبت کنین که برای "آبی" واژهای نداشته باشه- ممکنه اصلا نتونین فرق بین آبی و سبز رو بفهمین.
این نتیجهی عجیبیه که پژوهشهای فزاینده دربارهی زبان و شناسایی رنگ گرفتن. همهشون در اصل یه جور هستن، پژوهشگرها به یه آدم یه سری عکس رنگی نشون میدن، که یکیشون یا بقیه یکی نیست، بعد ازش میخوان اون رو پیدا کنه. برای کسیکه تو فرهنگی بزرگ شده که واژهای برای جداسازی آبی از سبز نداره، خیلی سخته، اگر نگیم غیرممکنه، که آبی روشن رو در کنار سبز از هم تشخیص بده.
انگلیسی زبانهایی که آزمایش روشون انجام شده، براشون سخت بوده که پردههای روشنتر و تیرهتر سبز رو پیدا کنن، چون زبان انگلیسی برای این طیف گستردهی نور فقط یه واژه داره. حتی اگه اختلاف دو پردهی رنگ سبز خیلی باشه، یا حداقل به بزرگی رنگهای دیگه باشه، مثل نارنجی و قهوهای.
این ایده تکاندهندهس، ولی با پژوهشهای زبانشناسی که نشون میدن بیشتر زبانها با تعداد واژگان کمتری برای زبانها شروع کردن و در ادامه به اونها اضافه کردن، و آبی معمولا آخر از همه اضافه شده، همخونی داره. مثلا در یونان باستان، آبی رو متمایز با سایر رنگها نمیدیدن. هومر به دریا میگه "شرابی-تیره" به جای آبی. استفادهی او از رنگ به عنوان توصیفگر هم عجیبه، به ندرت از الفاظ رنگی غیر از سفید و مشکی استفاده میکنه.
دلیلش اینه که زبانشون جلوی اینکه رنگ رو ببینن گرفته؟ یا نمیتونسته رنگی رو که میدیده شرح بده؟
این مشکل بزرگیه، که به فلسفهی زبان برمیگرده. بالاخره از کجا بدونم که وقتی دارم آبی میبینم، دارم همون چیزی رو "میبینم" که شما میبینین؟ فکر کنین دارم آسمون رو اون رنگی میبینم که شما بهش میگین "بنفش" ولی توافق کردیم که بهش بگیم آبی؟ اگه همه همینطوری باشن چی؟
یا شاید مغز ما تصمیم گرفته رنگهای رو پردازش کنه ما فکر کردیم به اندازه کافی مهم هستن که اسمی داشته باشن؟ این میتونه به روشن کردن پژوهشهایی دربارهی آدمهایی که آبی رو پیش روشون نمیبینن کمک کنه. و البته، آیا به این معنیه که دیدن دنیایی از رنگهای درخشان رو از دست میدیم چون براشون واژه نداریم؟
راه حل چیه؟
یه پژوهش تو انگلستان تو سال 2008 پیشنهاد جالبی داره. تو این پژوهش به اشخاص مورد مطالعه عکس یه رنگ رو به هر یک از چشمهای راست یا چپ نشون میدن، با این هدف که ببینن تصویر با بخشی از مغز که به زبان ارتباط داره پردازش میشه یا نه. بعد ازشون خواسته شد یه رنگ رو از بقیه تمایز بدن یا یه هدف رو در مقابل یه پسزمینهای با رنگ مشابه پیدا کنن.
نتایج نشون میده که در بزرگسالان تمایز رنگها از طریق چشم راست بهتر انجام میشه، یعنی با نیمکرهی چپ مغز پردازش شده که مرکز زبانه. ولی کودکان با نیمکرهی راست مغزشون بهتر عمل میکنن، که مربوط به فرآیندهای پیشزبانیه.
پژوهش نشون میده که هر چی سنمون بیشتر میشه ما درکمون از رنگ رو از صافی زبان عبور میدیم به جای اینکه فقط ازواژه برای گفتنشون استفاده کنیم. این کفهی ترازو رو سمت ایدهای که میگه زبان کنترل میکنه چه رنگهایی میتونیم ببینیم سنگینتر میکنه.
دور و برتون رو نگاه کنین، آیا همهی چیزهایی که اونجا هستن میبینین؟ یا فقط چیزهایی که واژه دارن؟! این علم نوپایی هست، و فلسفهی نامشخصی داره. آیا ما نمیتونیم دنیای که پیش چشمامونه ببینیم؟ آیا انتخاب زبان کنترل میکنه چه چیزهایی رو بتونیم ببینیم یا نه؟ یا بحث چیزهایی هست که میتونیم توصیف کنیم؟ نشانهها میگن که همه چیز رو نمیتونین ببینین، ولی حداقل چیزهایی که میبینین رو میتونین توصیف کنین.
==
پ.ن 1: من اخیرا با خواهرزادهی جان خیلی ارتباط دارم، به این شدتی که این مقاله میگه نباید باشه، به هر حال بچه یه چیزهایی رو میپرسه این چیه! خوب اگه ما نبینیم که باید منفجر شیم، ولی خوب در مورد رنگ مقالهی خیلی جالبیه، و خوب اون بخشی که از کودکی به بزرگسالی گذار میکنیم دقیقا کی هست؟ تو چه رنج سنی هست؟ بلوغ؟ هورمونها چه تاثیری دارن؟
پ.ن 2: در مورد اشکال و مزهها و سایر حسها مثل صداها یا بوها هم میشه چیزهای مشابهی رو مطرح کرد، آیا مربعی که من میبینم مثلث یا دایرهی شما نیست؟ آیا مزهی ترش من شیرین شما نیست؟ این سلایق مختلف رو توجیه میکنه یا سلایق مختلف این رو؟! به نظرم واقعا زبان محدودکنندهی خیلی چیزهاست ولی از طرفی زبان در راستای بقاء نسل بشر بوده، و خوب این یه تناقض ناامید کنندهی دیگه در بین این همه تناقضات ناامید کنندهس!